شما از یک قوطی نوشیدنی مینوشید. گَز، قند، عادت. نامرئی برای چشم، یک پوشش نازک اپوکسی ممکن است مولکولهایی را به داخل نوشیدنیتان رها کند. آن پوشش اغلب حاوی بیسفنول ای است، یک ماده شیمیایی که از دهه ۱۹۶۰ در بستهبندیهای مدرن به کار رفته است. این ماده همهجا حضور دارد: در پلاستیکها و پوشش داخلی قوطیها که نگهداری غذا را آسان میکنند. همچنین بر پایه پیمایشهای گذشته، در ادرار اغلب افراد یافت میشود.
دوز کم، تغییر قابل اندازهگیری
دادههای جدید از آزمایشهای انسانی روشن کردهاند یک احتمال نگرانکننده: حتی آنچه سازمانهای مقرراتی به عنوان دُز «ایمن» بیسفنول ای میشناسند میتواند نحوه مدیریت گلوکز در بدن را به سمت نامطلوبی سوق دهد. در یک کارآزمایی بالینی تصادفی و دوسوکور، پژوهشگران ۴۰ فرد جوان و سالم را برای پنج روز یا به دریافت روزانه یک دُز پایین بیسفنول ای—مطابق با دُز مرجع مادامالعمر سازمان حفاظت محیط زیست ایالات متحده یعنی ۰.۰۵ میلیگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن در روز—یا به دریافت دارونما اختصاص دادند. در پایان این دوره، شرکتکنندگانی که بیسفنول ای دریافت کردند حدود ۹ درصد کاهش در حساسیت محیطی به انسولین نشان دادند، در حالی که گروه دارونما تغییر اندکی رو به افزایش داشت.
چرا این موضوع اهمیت دارد؟ حساسیت به انسولین توصیف میکند که سلولها، بهویژه سلولهای ماهیچهای و چربی، تا چه اندازه به سرعت گلوکز را از خون در پاسخ به انسولین جذب میکنند. کاهش حساسیت نشانه مقاومت به انسولین است، یک تغییر متابولیک که پیشدرآمد دیابت نوع 2 است و با افزایش خطر بیماریهای قلبیعروقی همراه است. تغییر ۹ درصدی در یک آزمایش کوتاهمدت کنترلشده بهتنهایی اثباتکننده بیماری بلندمدت نیست، اما نشانهای است. این نشان میدهد که قرارگیری معمول در معرض مواد شیمیایی رایج ممکن است مسیرهای پایهای متابولیکی را دگرگون کند.
این یافتهها در جلسات علمی انجمن دیابت آمریکا در ۲۰۲۴ ارائه شدند و بعداً در نشریه غدد درونریز بالینی و متابولیسم منتشر شدند. تیم پژوهشی شامل محققانی از دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا و دانشگاه راتگرز بود. نویسندگان اصلی مقاله به پیامدهای بهداشت عمومی اشاره کردند: اگر حتی قرارگیری کوتاهمدت در دُزهایی که مقرراتکنندهها قابل قبول میدانند میتواند متابولیسم گلوکز را مختل کند، شاید لازم باشد دُز مرجع مورد بازنگری قرار گیرد.

بطریهای پلاستیکی میتوانند حاوی بیسفنول ای باشند.
نحوه انجام کارآزمایی و آنچه نشان داد
این آزمایش بر اساس کارآزماییهای قبلی کوچکتر و مطالعات مشاهدهای که بارها سطوح بالاتر بیسفنول ای را با مشکلات متابولیک مرتبط کرده بودند بنا شد. این بار، محققان دقت اندازهگیری را بهبود بخشیدند. شرکتکنندگان رژیم غذایی یکسانی را دنبال کردند. نیمی از آنها یک دُز روزانه بیسفنول ای و نیم دیگر دارونما دریافت کردند. غلظت بیسفنول ای ادراری در گروه دریافتکننده بیسفنول ای طبق انتظار افزایش یافت و ورود ماده را تأیید کرد.
پژوهشگران از روشهای استاندارد طلایی کلمپ برای برآورد حساسیت به انسولین در شرکتکنندگان استفاده کردند. این روشها میتوانند پاسخ بافت محیطی را از حساسیت انسولینی کبدی تشخیص دهند، هرچند آزمایش نتوانست بهطور کامل این دو را جدا کند. سیگنال اصلی به بافتهای محیطی اشاره داشت: بهنظر میرسید ماهیچههای اسکلتی پس از قرارگیری در معرض بیسفنول ای نسبت به جذب گلوکز تحریکشده توسط انسولین کمتر پاسخگو باشند. شاخصهای معمول عملکرد انسولینی کبد بین گروهها مشابه باقی ماند که نشان میدهد اثر در خارج از کبد متمرکز بوده است.
ناظران اشاره کردند که فعالیت شبه استروژنی، که از ویژگیهای شناختهشده بیسفنول ای است، بهنظر نمیرسید بهطور کامل تغییر مشاهدهشده را توضیح دهد. این نکته قابل توجه است، زیرا بیسفنول ای میتواند سیگنالدهی شبیه استروژن را در سلولها تقلید کند، و این موضوع مدتها محور نگرانیها درباره اثرات زیستی آن بوده است. کارآزمایی حاضر جزییات بیشتری افزود: این ماده ممکن است از طریق مسیرهایی که صرفاً مشابه فعالسازی کلاسیک گیرندههای استروژن نیستند، متابولیسم گلوکز تحریکشده بهوسیله انسولین در ماهیچه اسکلتی را مختل کند.

تغییر در غلظت بیسفنول ای ادراری در گروه بیسفنول ای در مقایسه با گروه دارونما.
زمینه: دههها ظن و نگرانی
دُز مرجع برای بیسفنول ای که توسط سازمان حفاظت محیط زیست تعیین شده به سال ۱۹۸۸ بازمیگردد. از آن زمان، دههها پژوهش آزمایشگاهی و اپیدمیولوژیک تصویر ریسک را پیچیده کردهاند. آزمایشهای حیوانی از دهه ۱۹۹۰ نشان دادهاند که قرارگیری در معرض دُزهای پایین بیسفنول ای میتواند تغییرات ظریف اما پایدار در رشد و سیستمهای تولیدمثل ایجاد کند. مطالعات جمعیتی بارها نشان دادهاند که نشانگرهای بالاتر بیسفنول ای با مشکلات تولیدمثلی، تغییر در رشد عصبی، بیماریهای قلبیعروقی و اختلالات متابولیک از جمله دیابت نوع 2 و مقاومت به انسولین مرتبط هستند.
همبستگی دلیل و معلول نیست. اپیدمیولوژی الگوها را نشان میدهد. کارهای حیوانی مکانیزمها را در سیستمهای کنترلشده آشکار میکنند. آنچه تا کنون کمبودش احساس میشد، شواهد تجربی واضحتر در انسان بود که نشان دهد بیسفنول ای خوراکی، در دُزهای درون محدوده مقرراتی، میتواند حساسیت به انسولین را در کوتاهمدت تغییر دهد. این خلأ همان چیزی است که این کارآزمایی تصادفی و کنترلشده با دارونما آغاز به پرکردن آن کرده است.
سیاستگذاری گاهی در اروپا سریعتر حرکت کرده است تا در ایالات متحده. بسیاری از محصولات غذایی و نوشیدنی فروختهشده در اروپا اکنون از بیسفنول ای در بستهبندی خود دوری میکنند. در ایالات متحده، بازنگری مقرراتی به عقب مانده است، حتی با وجود اینکه قانونگذاران قوانینی مانند «قانون حذف مواد سمی از بستهبندی غذا» را برای ممنوعیت بیسفنول ای پیشنهاد کردهاند. نسخههای پیشین قوانین مشابه تصویب نشدهاند و دُز مرجع فدرال همچنان بدون تغییر است. دادههای جدید انسانی بر فشار برای بازبینی آن معیارها میافزایند.

(A) حساسیت به انسولین در بیسفنول ای-۵۰ و پلاسبو بین اندازهگیریهای پایه و پس از درمان؛ (B) تغییر در حساسیت به انسولین در پلاسبو و بیسفنول ای-۵۰.
چه چیزهایی هنوز نمیگوید
محدودیتهای مهمی وجود دارد. شرکتکنندگان، بزرگسالان جوان و سالم بودند. بیسفنول ای چگونه با فیزیولوژی فردی که دارای چاقی، پیشدیابت یا دیابت نوع 2 است تعامل میکند؟ آیا قرارگیری مکرر با دُز پایین در طول ماهها یا سالها تغییرات تجمعی ایجاد میکند؟ این کارآزمایی تنها پنج روز طول کشید. تغییرات کوتاهمدت را اندازهگیری کرد، نه پیامدهای بیماری مزمن را. برای دانستن اینکه آیا تغییر حاد در حساسیت به انسولین به خطر بالینی معناداری در جمعیت واقعی ترجمه میشود، به مطالعات بزرگتر، بلندمدتتر و متنوعتر نیاز است.
با این حال، آزمایش دقیق بود. دوسوکور بودن، تخصیص تصادفی و اندازهگیریهای دقیق کلمپ متابولیک شواهد را بیش از مطالعات همبستگی قبلی به سوی استنتاج علی نزدیک میکند. این برای پزشکان و قانونگذاران اهمیت دارد. اگر یک ماده شیمیایی فراگیر حتی بهطور ملایم متابولیسم را جابهجا کند، پیامدهای سطح جمعیت میتواند قابلتوجه باشد.
دیدگاه کارشناسی
"دیدن کاهش قابل اندازهگیری در حساسیت محیطی به انسولین پس از تنها پنج روز قرارگیری قابل توجه است،" گفت دکتر ماریا آلوارز، یک اندوکرینولوژیست مثالزدنی که برای تبیین نظرخواهی شده بود. "آزمایشهای کوتاهمدت نمیتوانند آسیب بلندمدت را اثبات کنند، اما به ما میگویند یک ماده شیمیایی در دُزهایی که پیشتر بیخطر فرض شده بودند فعال زیستی است. این باید هم تحقیقات بیشتر و هم تفکر احتیاطی در سیاستهای بهداشت عمومی را برانگیزد."
پیامدهای گستردهتر و گامهای بعدی
گام بعدی ترکیبی از علم و سیاست است. پژوهشگران میخواهند کارآزمایی را در جمعیتهای بزرگتر، مسنتر و از نظر متابولیک متنوعتر تکرار کنند. آنها همچنین به دنبال درک مکانیزمها خواهند بود: کدام مسیرهای سیگنالدهی در سلولهای ماهیچهای تحت تأثیر قرار میگیرند؟ آیا تغییرات اپیژنتیک دخیلاند؟ آیا قرارگیری تجمعی از چند منبع اثرات را تقویت میکند؟
برای مقرراتگذاران، گفتوگو دشوار اما آشناست. ارزیابی ریسک تعادل بین مواجهه، خطر و عدم قطعیت را میسنجد. دادههای جدید تجربی انسانی نمای خطر را تیزتر و عدم قطعیت را کاهش میدهند. اینها بهطور خودکار اقدام مقرراتی مشخصی را تحمیل نمیکنند، اما پایه قویتری برای بازنگری دُز مرجع دیرینه فراهم میآورند.
مصرفکنندگان اغلب به دنبال راهحلهای ساده هستند. کاهش مواجهه در بسیاری موارد ساده است: از ظروف شیشهای یا فولاد ضدزنگ استفاده کنید، در صورت امکان غذاهای تازه یا بدون بستهبندی را انتخاب کنید و محصولاتی را برگزینید که صراحتاً از بیسفنول ای در پوششهای خود اجتناب میکنند. این گامها عملی و کمهزینهاند و ممکن است یک منبع بار شیمیایی را کاهش دهند در حالی که دانشمندان و مقرراتگذاران تصویر کلی را بررسی میکنند.
نتیجهگیری
این کارآزمایی ادعا نمیکند که قرارگیری کوتاهمدت با دُز پایین بیسفنول ای باعث دیابت میشود. اما نشان میدهد که یک پلاستیسایزر رایج، در سطوحی که پیشتر توسط مقرراتکنندهها ایمن شمرده شده بود، میتواند نحوه پاسخدهی بافت ماهیچهای به انسولین را در طول چند روز مختل کند. با توجه به شیوع بالای دیابت و اختلالات متابولیک در سراسر جهان، حتی یک اثر مختصر از یک ماده شیمیایی همهگیر ارزش توجه دارد. علم با انباشتن شواهد جلو میرود: وقتی مطالعات مکانیکی، مدلهای حیوانی، دادههای جمعیتی و اکنون آزمایشهای انسانی در یک جهت اشاره میکنند، سیاست و آگاهی عمومی باید پیروی کنند.






گفتگو
نظر بگذارید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.